سندرم اسب دم – کمک های پیش بینی نشده

I really didn't want to believe it...

اما امروز آن را برای برخی از.

هفته گذشته, من مشکلاتی در تعادل من افزایش یافته بود. Now that really helps when I've also got a torn peroneal زردپی در مچ پا! در هر صورت, پنجشنبه شب من سندرم اسب دم بالا برده است و حول و حوش - من در پای راست / مچ پا من درد افزایش می کردم (درد عصب, گرفتگی عضلانی, درد خیالی - همه آن را).

ps21v14بنابراین تعجب من زمانی که اواخر روز شنبه تصور کنید, قبل از خواب, تعادل همراه با مقدار زیادی کاهش درد بازگشت!! من به رختخواب رفت فکر آن را به یک اتفاق. I didn't mention it to my wife because I thought it was just one of those transitory things we get when we suffer with CES.

خب یکشنبه صبح, درد هنوز هم بسیار کم بود. ما در به کلیسا رفت و به خانه آمد،. I waited for the pain to increase... پس از بازگشت به خانه از کلیسا یکشنبه شب من بسیار امیدوارم که یک تغییر دائمی اتفاق افتاده بود, اما هنوز هم من صبر کردم.

در بیداری صبح امروز, پای من احساس می کردم که من می توانم آنها را دوباره اجرا برای تاندون اگر نه. Of course my legs wouldn't let me run anyway, اما در حال حاضر بیش بوده است 36 ساعت - به اندازه کافی بلند اعلام کرد که درد پا من به طور چشمگیری بهتر شده. همه از این فقط پس از 1 علامت گذاری سال. در واقع, که من این ارسال, فردا نشانه 1 سالگرد عمل جراحی رفع فشار من.

در حال حرکت رو به جلو-quotes253

I've also regain some feeling in the back (عضلات عقب ران) منطقه از پای چپ من - that's new feeling too! بنابراین پیشرفت ادامه می دهد. خدا دارای یک حس فوق العاده از زمان - فقط زمانی که شما فکر می کنم شما نیاز به تشویق در یک منطقه, او به شما می دهد تشویق دیگر. و این تشویق می رسد و خود را در امتداد درست در منطقه شما به آن نیاز به رفتن. به طوری که یک برکت و رحمت دو برابر شده است! با تشکر از شما, خداوند!

Continuing the walk...

D.V.

داود

 

داستان برگشت – CES | ماه 3 مبتلا به سندرم دم اسب

به بخش داستان خوش آمدید, بخش 3.

این پست خواهد شد گرفتن از زمانی که من با زده شد سندرم اسب دم تا زمانی که شروع به وبلاگ من در ماه 4.

آوریل 17, 2013, خانه:

از من - توانبخشی من ادامه می دهد و من شاهد بهبود, که عزیز خوش آمدید, اما همیشه خوشایند نیست. همانطور که من شروع به گرفتن احساس دوباره در منطقه, آن است که معمولا دردی که احساس می کنم. I've had a lot of pain related to a very tight عضلات piriformis در ران راست من. I've had exercises and stretches for it, که برخی کمک کرده اند. همانطور که برخی دیگر درد فروکش, از آن زمان به تمرکز بر روی بزرگترین درد احساس می کنم در حال حاضر است و آن این است که در بالای ران در پشت. آن را از یک تا گره دار می آید, انتهای بالای piriformis.

روز دوشنبه در ورزش درمانی, درمانگر من در زمان حدود 5 دقیقه برای انجام یک ماساژ ماهیچه های آن نقطه. آن "صدمه خوب" تمام زمان. چند دقیقه بعد از ماساژ, درد به هیچ چیز کاهش یافته است. من تا به حال تحرک بسیار بهتر, بدون درد از راه رفتن و یا نشستن! دوشنبه و اولین 1/2 سه شنبه بزرگ بود. سپس, البته, عضله آغاز شده دوباره سفت. پنجشنبه I را وارد نمایید PT بعدی من. کیم است که با من و درمانگر من, کری, است که به او نشان می دهد که در آن و چه باید بکنید. در طول تسکین این درد, من نیاز به دارو درد بسیار کمی. Now that is a goal I'm looking for!

I'm working 1/2 زمان در حال حاضر, و با استقامت PT و هنوز هم بازسازی, که کار خوبی برای من. من در اقامت 1/2 - 3/4 هفته چند سپس سعی کنید آن را به عقب به تمام وقت.

احساس بهبود در هفته گذشته:

ران راست خارج (قطعات) - نتیجه این است که احساس می کنم تنگ, تاندون ملتهب وجود دارد در حال حاضر
کف پا - من هم اکنون می توانید زمانی که کف سرد است احساس
بالا از پای راست - anything that touches it feels like I'm being stung by a wasp
هر دو گوساله - من در حال حاضر می تواند گرفتگی آنها داشتن است احساس

هنوز هم بی حس / هیچ احساس:

مناطق پشت و کشاله ران
ران - پشت, بالا 4 اینچ تنها, هر دو پا
پایین پاها - من می توانم لمس به این مناطق بگویید, درد در ساق پا و یا دو طرف, گوساله گرفتگی هر چند
پا & مچ پا - هنوز هم بیشتر بی حس

هنوز هم سخت به تعادل - من می توانم بدون کمک ایستاده 60 - 90 ثانیه, من می توانم در فاصله کوتاه رسیدن (در شرایط خاص، تنها) برای اشیاء

نشسته - هنوز هم سخت به برای مدت طولانی نشسته. برخی از صندلی من می توانم یک ساعت, دیگران 10 دقیقه. و چه مدت من می توانم تحمل به نشستن در صندلی که تغییر روز به روز.

پیاده روی (با واکر) - درد را از piriformis معمولا من به راه رفتن در اطراف محدود می کند 400 پا در یک زمان با یک استراحت طولانی در بین

پیاده روی (با عصا) - من در حال حاضر می تواند مسافت های کوتاه پیاده روی (<50 پا) با عصا. بسیار خسته کننده به انجام این کار, so I don't do it much. درمانگر توصیه 3 عصا کوتاه یک روز پیاده روی.

پیاده روی (unassisted) - I می تواند بسیار آرام راه رفتن, را حتما از تعادل من برای هر مرحله, برای فاصله 5 - 8 پا. این جدید است.

خلاصه - پیشرفت در حال ساخته, یک راه طولانی برای رفتن هنوز. به خاطر در دعا برای کیم و من به عنوان هنوز هم مسائل دیگر از سندرم دم اسب است که به احتمال زیاد هرگز به حالت عادی باز کنید و بر زندگی روزمره وجود دارد. این سخت ترین است به عنوان درمان های موجود برای این مسائل وجود دارد, آن را فقط به خداوند که آیا بهبود می یابد آسیب عصبی یا نه.

امید و ایمان ما در می خداوند's hands. خدا را برای نعمت های او!

آوریل 26, توانبخشی NovaCare, Westerville, OH:

از من - خب امروز یک روز غم انگیز از انواع است. It is my physical therapist's last day here in Ohio. او یک دکتر از دانشجویان فیزیوتراپی که انجام شده است کارآموزی نهایی خود را در NovaCare در Westerville است. پس از امروز, او خواهد شد به پایان رسید و سر به بوفالو, NY فارغ التحصیل. تبریک, کری!

NovaCare یک حزب خداحافظی برای او روز گذشته با موضوع شرک به حال. کری به عنوان خر در لباس پوشیدن شد. همانطور که برای من, the following picture will confirm what some of you have thought about me for a long time....

کری

 

 

آوریل 20, 2013, خانه:

از من - Bummer... اما خوب, من امیدوارم که. جلوی ران راست من احساس می کند مانند آن است که به خارش. البته زمانی که من آن را خراش, I don't feel a thing. But I'm hopeful that this is an indicator of feeling coming back to that area. اما, nothing escapes the fact that it is a total bummer having a body part itch and not be able to get relief from scratching it 🙂

و با این, ما به پایان داستان می آیند. ادامه ماه 4>>>

داستان برگشت – CES | ماه 1 مبتلا به سندرم دم اسب

به بخش داستان خوش آمدید.

این پست خواهد شد گرفتن از زمانی که من با زده شد سندرم اسب دم تا زمانی که شروع به وبلاگ من در ماه 4. So join me as we look back at the beginning...

فوریه 25, 2013, بیمارستان رودخانه متودیست, روز از رفع فشار من عمل جراحی:

از همسرم, کیم - دیوید را به قبل از عملیات در نظر گرفته شد 5:30 امروز صبح. جراحی در بود 7:30. توسط 9:30. تمام رفت, اما او هنوز هم احساس سوزن سوزن شدن باقی مانده در پای او. او بسیار نقل مکان کرد و در تمام طول روز نمی; درد است در 2 (بسیار بهتر از قبل). فردا او درمانگر فیزیک می بیند و اگر او قادر به راه رفتن او به خانه می تواند به آنها می گویند. اما او تا به BM نداشته است, هنوز کاتتر, و آنها در رابطه با کلیه هایش بود. بنابراین او سونوگرافی از آنها را به حال. شاید فردا ما بیشتر می دانید. با تشکر بسیار برای تمام نماز! او در ادامه به ما برکت دهد با چنین حرکت تشویق ما وحشت زده هستند. با تشکر بسیار!

فوریه 28, 2013, بیمارستان رودخانه متودیست:

از من - امروز باید در سمت های پزشکی از بیمارستان گذشته من. برنامه این است که برای من به درمان های بازتوانی فشرده به صورت بستری شروع در اینجا در بیمارستان. I don't have much pain, اما هنوز هم وجود دارد بی حسی و سوزن سوزن شدن از باسن من به انگشتان پا. سمت راست من ضعیف تر از سمت چپ است, اما قادر به بلند شدن روی پای من و راه رفتن 50+ پا (من از بود راه می رفت نمی 2/11, پس از آن احساس خوبی, حتی اگر آن را به چالش و اضافه شده به درد است.)

No one knows how long for the rehab yet... آنها می گویند از چند روز تا چند هفته. البته, من می توانم امروز به خانه و بازتوانی وجود دارد, but the house isn't suited to it and I still need a good bit of help that Kim is unable to provide. با تشکر از همه شما برای نماز و افکار خود را در طول این زمان. در حال حاضر بخش سخت شروع می شود, و ما هنوز هم نیاز به نماز. ما همه شما را دوست دارم!

مارس 2, 2013, Inpatiant مرکز بازپروری حاد, بیمارستان رودخانه متودیست:

به روز رسانی از کیم در دیوید - حرفه و او ورزش درمانی جلسات تولیدی; پایین خود را پشت در سراسر باسن هنوز هم او را غمگین اما به هیچ وجه نزدیک به عنوان بد به عنوان قبل; همسترینگ، روش بیش از حد تنگ و نیاز تمرینات کششی به عنوان نشانی اصلی خود; 6 جلسه امروز پراکنده thruout صبح و بعد از ظهر ساعت; اون یک خواب خوب شب گذشته و امیدوار است تا tonite و همچنین. ثبات پای خود را در حال حاضر بزرگترین مانع است. او با استفاده از واکر & صندلی مخصوص توالت، اما قادر به در و خارج از رختخواب خوب دریافت کنید, و راه رفتن در نیمه راه در سراسر واحد های بازتوانی در طبقه 6 هم اکنون. این همه طول می کشد زمان. او هنوز هم با سوند و نیز در هفته آینده یا بیشتر بسته به برخی از تست کنترل مثانه در روز چهارشنبه. روده های او شل تقریبا بیش از حد در حال حاضر !! ;O ما چقدر در درک همه دعا تا عمیقا و به طور مداوم برای بهبود. حتی با آزمایش های خود را, شما هنوز هم دعا. که عشق برای تو است! آغوش بزرگ به همه.

مارس 3, 2013, Inpatiant مرکز بازپروری حاد, بیمارستان رودخانه متودیست:

از من - کارکنان به من می گوید من خواهد بود در واحد بازتوانی در چهارشنبه به پایان رسید (6هفتم)! I just hope that my week left knee doesn't slow that down.

مارس 3, 2013, خانه:

از کیم - خوب, it's good to have David home again! در حال حاضر برای نظم از هر یک از ما مطمئن شوید او می شود تمرینات PT انجام می شود (برخی او می کند, برخی از من نیاز به انجام به / برای او). او هنوز هم در مناطق بی اختیاری ادراری, so we're keeping the Depends folks in business 🙂

با تشکر بسیار برای نماز, و ما از خدا تشکر می کنم برای پاسخ دادن به او در راه او, در زمان او. David's not out of the woods yet with his walking/stability though. We'll keep y'all posted.

مارس 12, 2013:

اولین ماه من با به پایان می رسد سندرم دم اسب ... ماه 2>>>>

CES | ماه 11 مبتلا به سندرم دم اسب

ماه 11 دارد پرواز توسط (به عنوان است ماه 12 تا کنون, در نتیجه این اواخر پست).

.lies

ماه 10 ended with some bad things happening in my personal life. These continued through most of Month 11 as well. I was dealing with the feelings caused by my خانواده member and also a friend. Of the two, شکسته دوستی hurt far more. The relationship with my family member had been on a long slow descent with an abrupt, اما کوتاه, cliff at the end. The broken friendship is something that I didn’t see coming… a total surprise and shock. We’ve all been there before, اما تا زمانی از کسی که من برگزار شد که نزدیک در قلب من چنین چیزی انجام شده است.

 

.unknowingمن نمی خواهم دوستی شکسته, but it remains that way to this day. For almost a month, I didn’t know how I would feel should my friend ask for forgiveness. سرانجام, the hurt receded. This allowed me to align my feelings with my caring for this person. I am now at the point where I can forgive my friend should they ask for it. I can also continue the friendship; با این حال آن را نمی خواهد به عنوان نزدیک به عنوان قبل از ... من در یک نقطه در زندگی من جایی که من مایل به دروغگو به اندازه کافی اعتماد به آنها اجازه می دهد به دایره من از دوستان نزدیک نیست. Perhaps I never will be. The really sad part is that I don't think this person has the first clue that they've done anything to hurt me.

 

 

.trust

کریسمس came and went during Month 11. We had a nice, quiet time - اما درجهlder من, the more I miss having a family that loves one another. We don’t have children and that puts us in a lonely place too. I come from a very dysfunctional family. Perhaps that is why I have such revulsion for liars. My family’s holiday gatherings (شکر گزاری & کریسمس) همیشه نشان می دهد بزرگ است که در آن هر کس در یک ماسک قرار داده و زندگی می کردند از دروغ که ما همه نرمال بودند, caring family. The rest of the year told a different, sad story. I survived, اما صدمه ندیده نمی, by getting out. 2014 نشانه من 21خیابان سال از صدها زندگی (گاهی هزار) of miles from family. If you rule out the “visits” when they were just bringing my Mom to see me, یا انتخاب کنید او را تا, I می تواند بر روی انگشتان پا از یک سو تعداد چند بار خانواده ام به من در آن بازدید کردند 21 years. من, اما, آنها را دست کم دوازده بار بازدید.

در به CES من ...

در حالی که من مانند فرانکشتاین در راه بود و قادر به احساس مچ پا من, it seems I had such a poor gait that I tore a tendon in my right ankle. Now that I have some feeling there, من چیزی غیر از درد عصبی از می دانستند سندرم اسب دم was going on. The Doc said only surgery will fix it, but for now I’m only wearing an ankle brace. Had I noticed this earlier last year I would have had the surgery, اما در سال جدید است, with a new insurance deductible. And of course I’m on a high deductible plan (نه توسط انتخاب - آن همه کارفرمای من پیشنهادات است).

I have regained feeling in a lot of areas. The results of the nerve conductivity tests showed most of the L4/L5 damage has healed. This was the level at which the disk blew out, so I happy with that finding. However the points below L4/L5 still show significant injury and the jury is still out as to what will happen with those areas. I do have more “شوک الکتریکی"نوع احساسات, mostly in my right foot. The backs of my thighs and lower buttocks are still numb as is most of my genital area. B&B هنوز هم مشکل است که طول می کشد بسیاری از مدیریت (که مثانه است & روده, نه بستر & صبحانه).

I تشویق شده اند, به عنوان ماه 11 بسته, توسط گروه کوچک مطالعه کتاب مقدس we’re doing in our home. Between that and studying for my CMA آزمون در بهمن ماه, I haven’t had much time for other things or maintaining relationships. I’ll be so glad once this exam is taken. I’ve had to give up some things – things I love doing - on the schedule in order to concentrate on these. After the exam, من یک زن و شوهر از پروژه های دیگر در لیست آماده من, بنابراین من ادامه خواهد داد به خود مشغول.

آیا سندرم دم Equina من تاثیر می گذارد همه از این? Definitely! Does it help shape my life? Absolutely! Is it defining me? In some small way… it is a part of me, just as my arms or legs are. بله, من روز بد, جسمی و هم عاطفی - امیدوارم نه هر دو در همان زمان! Through it all I rely on God’s love to see me through. In His love He knew that my back would be injured and He used that event to prod me to grow closer to Him. He has sustained me, من پرورش, and lifted me up. I am a better person, at a better place in life because of God taking the lemons of Cauda Equina Syndrome and helping me make lemonade out of them. Where that will lead I do not know, اما آنچه ماجراجویی من در هستم!